• کدخبر: 36334
  • تاریخ انتشار خبر: ۸:۲۹ ب.ظ - شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۲۷
  • چاپ خبر
یادداشتی برای روز وحدت حوزه و دانشگاه؛

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پا به پای علم و دین

امروزه اگر حوزه را نماد دین و دانشگاه را نماد علم بدانیم می بایست، در کنار هم و همسو به سمت یک هدف در حرکت باشند و به عنوان دو بازوی جامعه هماهنگ عمل نموده و از هر گونه تفرقه و اختلاف پرهیز نمایند.

پایگاه تحلیلی خبری و اطلاع رسانی چادگان، حجت الاسلام احمد ابراهیمی/ دو قشر بسیار مهم و تاثیر گذار در کشور اسلامی ایران در ابعاد اخلاقی و دینی و سیاسی و اقتصادی، حوزه های علمیه و دانشگاه ها می باشند.

که این دوکانون علمی واین دو مرکز تعلیم و تعلم درصورتی زیر سایه اسلام و در راستای فرامین قرآن می توانند پیشرفت کنند که وحدت و هماهنگی و همدلی و اتحاد بین آنها حفظ شود.

و این موضوع به قدری حائز اهمیت است که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در این خصوص می فرماید: وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی، وحدت در اهداف کلی، وحدت در کامل ساختن این ملت و این کشور و حرکت با یکدیگر و عبور در دو خط موازی، بدون اصطکاک با هم؛ یعنی هر دو، کار خودشان را بکنند؛ اما برای یک هدف و آن هدف، ساختن و کامل کردن ملت و کشور ایران است.

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت در هدف، هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه ی اسلامی پیشرفته ی مستقل، جامعه ی امام، جامعه ی پیشاهنگ، جامعه ی الگو، ملت شاهد حرکت نمایند.

وحدت حوزه و دانشگاه عبارت از این است که ما این دو کانون علمی را از لحاظ اخلاق حاکم بر آن ها، از لحاظ سیستم و سازماندهی حاکم بر آن ها، و از لحاظ برخی از محتواها به هم نزدیک کنیم.

همه ما از یک دانشگاه انتظار داریم که جهت حرکت، به سوی ایجاد یک دانشگاه صد در صد اسلامی باشد و این انتظار حاصل نخواهد آمد مگر با وحدت عمیق و عملی حوزه و دانشگاه و روحانی و دانشجو که این یک ضرورت و نیاز انقلابی است.

یکی از عزیزترین و بهترین دستاوردهای انقلاب اسلامی این بود که دو بخش عظیم فرهنگی که سال ها تلاش شده بود از هم دور باشند[حوزه و دانشگاه…] با هم متّحد شدند.

از وقتی که اروپایی ها و غربی ها و سیاستمداران صهیونیست و متفکرانی که برای نابودی دنیای اسلام نقشه می کشیدند، دانش را همراه با سیاست وارد کشور ما کردند، علم را از دین جدا نمودند و نتیجتا” رشته ی دین، یک رشته ی خالی از علم شد و رشته ی علم، یک رشته ی خالی از دین گشت و در واقع تمام تلاش خود را انجام دادند تا دین را از سیاست جدا نمایند.

زمان های گذشته در بتن حوزه های علمیه، دروس علم با پیشرفت های جدید راه داده نشد، باید دنبال این بود که چرا در اوائل این قرن و قرن گذشته، فراگرفتن دانش های غیردینی، همین علوم رایج که قبل از آن در حوزه ها تعلیم و تعلم می شد در حوزه ها نیامد و چرا علما که خود متفکران و ورّاث و صاحبان همین علوم در دوره های گذشته بودند، آن ها را طرد کردند؟

دو عامل مؤثر وجود داشت و هر دو مربوط می شد به این که غربی ها متصدی و صاحب علم و دانش طبیعی در محیط عالَم شده بودند.

این دو مؤثر، یکی این بود که علمای دین، علمی را که به وسیله ی دشمنان دین و کفار می خواست ترویج بشود، با چشم بدبینی نگاه و طرد می کردند، عامل دوم این بود که همان دشمنان و همان کفار، حاضر نبودند علم را که در اختیار آن ها بود به داخل حوزه های علمیه که مرکز دین بود، راه بدهند.

هر دو از یکدیگر گریزان و با یکدیگر دشمن بودند و علت اصلی هم این بود که در همه جای عالم و از جمله در کشورهای اسلامی، علم در دست سیاست های ضد دین، یک ابزار بود.

قرن نوزدهم، عبارت از قرن جدایی زندگی از دین و طرد دین از صحنه ی زندگی است، این تفکر، در کشور ما هم اثر گذاشت و پایه ی اصلی دانشگاه های ما بر مبنای غیر دینی گذاشته شد.

علما از دانشگاه روگردان شدند و دانشگاه هم از علما و حوزه های علمیه روگردان شدند و اثرات سوئی در حوزه های علمیه و در دانشگاه ها بجا گذاشت، زیرا علمای دین را صرفا” به مسائل دینی محدود و محصور کرد و آن ها را از تحولات دنیای خارج بی خبر نگه داشت.

حوزه ها از واقعیت زندگی و حوادث دنیای خارج و تحولات عظیمی که به وقوع می پیوست، بی خبر ماندند و به یک سلسله مسایل فقهی و غالبا” فرعی محدود شدند.

مسائل اصلی فقه، مثل جهاد و تشکیل حکومت و اقتصاد جوامع اسلامی و خلاصه فقه حکومتی، منزوی و متروک شد و به مسایل فرعی و مسایل مهم زندگی، توجه بیشتری شد.

این، ضربه ای بود که به حوزه های علمیه وارد آمد و دست سیاست ها هم از این استفاده کرد و با تبلیغات و روش های شیطنت آمیز، هر چه توانستند حوزه ها را از تحولات زندگی دورتر کردند.

و اما دانشگاه ها که از حوزه ی علمیه و دین جدا شده بود، در دست کسانی افتاده بود که نه از دین و نه از اخلاق اسلامی و نه از اخلاق سیاسی بهره ای داشتند و اهداف و سیاست های منافع کشورهای بیگانه و استعمارگر را در علم و سیاست کشور اسلامی ایران اجرا می نمودند

بعد از آن که راه معلومات و علوم روز غربی در ایران باز شد، دست های خیانتکار، کاری کردند که این ملت عقب بماند و پیشرفت نکند.

سال ها و بلکه قرن های متمادی، کشور ما در اوج قله ی علم بود و در هیچ جای دنیا در آن دوران، این قدر علوم درخشش نداشت.

شنیده اید که قرون وسطی، قرون تاریکی و ظلمات است، امروز هم اروپایی ها وقتی می خواهند مردمی را تخطئه کنند، می گویند این ها قرون وسطایی هستند! قرون وسطی، یعنی قرن های جهالت و ظلمات ملت های اروپایی.

درست هم زمان با این قرون، قرون درخشش دانش در ایران و کشورهای اسلامی است، ابن سینا و ابوریحان بیرونی و محمّدبن زکریای رازی و عمرخیام، منجم و ریاضیدان بزرگ و بزرگ ترین ادبا و بزرگ ترین علمای ما در علوم طبیعی و بزرگ ترین ریاضیدان ها و منجمان و پزشک های ما که امروز آثار علمی آن ها در دنیا مطرح است، هم زمان با قرون وسطی زندگی می کرده اند.

بله، قرون وسطی، قرون ظلمات و تاریکی برای اروپایی هاست و قرون درخشش دانش برای ما مسلمان ها می باشد که اروپایی ها، این حقیقت را کتمان می کنند و مورخان غربی، آن را به زبان نمی آورند و ما هم عادت و باور کرده ایم.

ملتی با این سابقه ی درخشان تاریخی، از لحاظ پیشرفت علمی، در این حد از تنزل قرار گرفت، این، کاری است که انجام دادند و علت عمده ی این مسأله، جدایی دین از علم در کشور ما بود.

علما و دانشمندان و محققان علوم طبیعی در کشور ما، از دین جدا ماندند و در نتیجه به درد مردم و کشور و ملت شان نخوردند.

خوبترها و بهترین هایشان رفتند و برای بیگانگان مفید واقع شدند، عده ای هم در همین جا بودند و برای بیگانه ها کار کردند.

روشنفکرانی که در همین دانشگاه ها درس خواندند، همان ها بودند که در طول حکومت پهلوی، اداره ی این کشور را به خائنانه ترین وجهی برعهده داشتند و به این ملت خیانت کردند. این ها، متخرجان همین دانشگاه ها بودند و خدا رحم کرد که انقلاب اسلامی پدید آمد.

آن نسلی که به تدریج از روشنفکران متأخر این جامعه فارغ التحصیل شده بودند و به سمت کارهای سیاسی می رفتند، به قدری نسل بی ریشه و بی اعتقاد و بی پیوندی بودند که خدا می داند اگر آن ها بر سر کار می آمدند، با این ملت و این کشور چه می کردند.

هست و نیست و بود و نبود این ملت را می سوزاندند و از بین می بردند! خدا را شکر که آن ها مهلت پیدا نکردند و انقلاب اسلامی آمد و آن سلسله و طومار را درهم درید

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پابه پای علم و دین 

اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند و به هم کمک کنند و با یکدیگر همکاری نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه ی علم و دین هستند.

این مؤسسه، دو شعبه دارد: یک شعبه حوزه های علمیه و شعبه ی دیگر، دانشگاه ها هستند؛ اما باید با هم مرتبط باشند، با هم کار کنند، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند.

امروزه اگر حوزه را نماد دین و دانشگاه را نماد علم بدانیم می بایست، در کنار هم و همسو  به سمت یک هدف در حرکت باشند و به عنوان دو بازوی جامعه هماهنگ عمل نموده و از هر گونه تفرقه و اختلاف پرهیز نمایند.

قرآن کریم وقتی که با آیۀ شریفۀ«واعتَصِموابحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا…(آل عمران۱۰۳)دعوت به وحدت می نماید، در آیۀ ۱۱۲ همان سوره حبل الله را دوحبل ازخدا و ازمردم(حبلٍ من الله وحبلٍ من الناس) یعنی قرآن کریم و عترت و اهل بیت پیامبر(ص)معرفی می کند،یعنی ریشۀ همۀ نابسامانی های اجتماعی از جدایی عترت از قرآن سرچشمه می گیردو علت جدایی علم ازدین را ازهمین زاویه باید جستجو نمود.

حضرت امام صادق(ع)فرمود: هرگاه علم از دین جداشود دنیا درآتش خواهد سوخت.

وحدت این دو قشر فرهیخته، علاوه برگفتگو و گفت و شنود با افزایش حس همدردی و همدلی در پرتو رفاقت و همکاری و همیاری میسّرمی شود.

حوزه می بایست درشناخت بهتر و بیشتر موضوعات و مسائل تلاش نموده و ازدانشگاه کمک بگیرد و در تعمیق آگاهی های دینی مردم بکوشد، دانشگاه نیز درهمۀ علوم بخصوص در حوزۀ علوم انسانی خود را با علوم دینی هماهنگ نماید.

یکی از نتایج وحدت حوزه و دانشگاه، تلاش و همدلی آنها در راه مبارزه با تهاجم فرهنگی است

این تهاجم که به صورت نامحسوس و بی سروصدا روی می دهد، نیازمند هم یاری اندیشمندان و نخبگان است تا با بررسی جنبه ها و ریشه های آن، نسخه مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن را به جامعه عرضه کنند.

در این زمینه حوزه های علمیه می توانند با نقش آفرینی در محورهایی چون تبیین همه جانبه اسلام و آموزه های آن به زبان امروزی، ترسیم پایه های تفکر اسلامی در قالب رشته های علوم انسانی، گسترش معنویت و تغذیه کردن تمام جامعه از این نظر، اهمیت بیشتر به تبلیغ در راستای ترویج دین و معرفی الگوی مناسب عملی برای سبک زندگی به مردم، به رسالت خود عمل کنند.

در آن سو، دانشگاهیان نیز با بهره مندی از علم روز دنیا و شناخت پدیده های اجتماعی و فرهنگی، می توانند به اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی پی برند و از این راه، به استخراج شیوه های تازه و کار آمد در برخورد با چنین جنگ نابرابری بپردازند.

بی گمان، هیچ یک از این دو نهاد، بدون تعامل هدفمند با دیگری، نمی تواند از رویارویی با ستیز فرهنگی دشمن، سربلند بیرون آید.

انتهای پیام/

درج دیدگاه

اخرین اخبار